جایگاه زن در دوران باستان و معاصر

0

زنان غالبا مظلومترین و محرومترین افراد در جوامع در طول تاریخ بوده اند و دلیل این امر را باید در آداب و رسوم غلطی که در آن جوامع نهادینه شده اند جستجو کرد.

هرچند جوامع بشری در هیچ دوره ای از وجود پیامبران یا آموزه های آنان محروم نبوده است، اما با این وجود تمام انسان ها در تمام نقاط زمین تابع پیامبران الهی نبوده و یا ادیان آسمانی دچار انحراف میشدند و در اثر سوء برداشت از آنان، خود به معضلی نو در تعامل میان افراد در جوامع مبدل میشدند، که این امر ابتدا سبب منشعب شدن ادیان به شاخه ها و مذاهب مختلف شده و گاها سبب انقلاب ها و قیام هایی در طول تاریخ نیز شده اند، که در پی این وقایع جنگ های درون مذهبی و برون مذهبی زیادی در طول تاریخ در گرفته است.

از جنگ های قبل از اسلام و نزاع میان پیروان ادیان یهود و مسیحیت گرفته تا جنگ های مسلمانان با غیر مسلمانان در صدر اسلام و جنگ های داخلی میان مسلمانان و جنگ های صلیبی که در دوران بعد از اسلام به وقوع پیوست.

نکته اینجاست که فهم غلط از دین در میان جوامع دین دار و به ظاهر متدین و همچنین تعاریف کاملا غلط جوامع لاییک یا کافر از نحوه تعامل با زنان، موجب شده تا ظلم های زیادی در حق زنان صورت بگیرد.

و متاسفانه این فهم غلط و اشتباه هنوز وجود دارد، هر چند در بعضی جوامع به شکل سنتی و متحجرانه و در بعضی جوامع به شکل مدرن و با ژست روشنفکرانه، جریان دارد  و در حال پایمال کردن حقوق زنان است.

اما در دوره باستان نیز زنان با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم میکردند برای نمونه:

زن در جامعه یونان باستان

زنان در جامعه ی آتن از نفوذ اندک و ناچیزی برخوردار بودند و تا پیش از مادر شدن، چندان مورد توجه نبودند. پس از اینکه زن، فرزندی به دنیا می آورد «او را به نزد شوهرش می برد، اگر مرد کودک را می پذیرفت، بچه زنده می ماند در غیر این صورت سرنوشت نوزاد مرگ بود».

این مساله در اسپارت خیلی جدی تر بود و نوزاد پس از به دنیا آمدن باید توسط شورایی مورد آزمایش و ارزیابی قرار می گرفت که آیا می توانست سربازی توانا و دلیر و یا زنی مفید باشد یا خیر. نوزادان نامشروع، علیل و دارای مشکل جسمی غالباً پذیرفته نمی شدند و سرنوشتشان مرگ بود و نوزاد دختر نیز باری بر دوش خانواده محسوب می شد.

کل دارایی که زن به ارث می برد در اختیار همسرش قرار می گرفت. «وی حق نداشت، بدون دلیل معینی در شهر بگردد. زن آتنی در حقیقت هیچ حق سیاسی نداشت و در تمام مراحل زندگی اش تحت کنترل مردان بود.

زن آتنی از هیچ حق مالکیتی برخوردار نبود و در صورت ازدواج، همسر وی مالکیت کل دارایی اش را برعهده داشت و در صورت طلاق، این مالکیت به پدر و یا نزدیک ترین خویشان مرد وی منتقل می شد. زنان ازحقوق اندکی و به عبارتی از برخی حقوق اجتماعی برخودار بودند.

ایشان دارای حق رأی نبوده و سهمی در اداره جامعه نداشتند. مجاز به تماشای بازی های المپیک نبودند چرا که شرکت کنندگان در مسابقه عریان بودند. ارابه رانی تنها مسابقه ای بود که زنان، آنهم اگر اسبی داشتند می توانستند در آن شرکت کنند.

آنها کمتر به جامعه دسترسی داشتند و فعالیت های اجتماعی آنان محدود بود. سیمونیدس (Simonides) نویسنده، زنان را حیواناتی می دانست که صورت انسان دارند و منشأ آشوبند. زنان را موجوداتی جنسی می دانستند که قادر به کنترل تمایلات جنسی خود نبوده و از این رو باید به نفع خودشان محدود می شدند. سیمونیدس بر آن بود که «زنان همه چیز مردان، اعم از قدرت جنسی و جسمی آنها، خوراک و ثروتشان را تحلیل می برند و منشا همه ی پلیدی ها محسوب می شدند. اما بدون ایشان جامعه از میان می رود».
(اورپید) (Euripides) نویسنده و نمایشنامه نویس قرن پنجم پیش از میلاد در یونان) در کتابش موسوم به مدا (Meda) در مورد زنان چنین می نویسد: «اگر فقط بچه را می شد از طریق دیگری جز جنس مادینه پدید آورد و اگر زن وجود نداشت، انسان از همه بدبختی هایش نجات می یافت»
بسیاری از مردان چنین می اندیشیدند که زنان تنها برای تولید مثل به وجود آمده اند. نقش هایی که از زنان بر سفالینه ها باقی مانده، غالباً دختران رقاصه و یا فاحشه ها را نشان می دهد و این نشان دهنده ی آن است که مردان ارج و اهمیت اندکی برای این طبقه قایل بودند چرا که ایشان بردگانی در خدمت امیال مردان، تصویر شده اند.
مردان آتنی بسیار بیش از آن که برای زنان خود اهمیتی قایل باشند به الهه ها احترام می گذاشتند. نقش های موجود بر سفالینه ها و گلدان ها و تندیس ها و معابد باشکوه الهه ها (Goddess) و نیز سروده های هومر همگی حکایت از آن دارد که یونانیان برای خدایان مادینه بسی ارزش قایل بودند. اما به ندرت تصویر یک زن معمولی را در آثار به جای مانده و یا در اسطوره ها شاهدیم. ستون های کم کیفیت باقی مانده، حکایت از آن دارد که زنان بخش زیادی از وقت خود را در مزارع و روستاها تنها جایی که می توانستند از هوای تازه بهره مند شوند، سپری می کردند.

زن در تمدن هند

زن در کودکی تابع پدر و در جوانی تابع شوهر و در صورت فوت شوهر تابع پسر است و اگر پسر نداشت تابع خویشان پدری است . زنان در کتاب های قانون نازل ترین شأن و شخصیت را دارند و از حضور در فعالیت های اجتماعی و مراسم مذهبی محروم شده اند. زنان از لحاظ  قانون ناخالصند بنابراین لیاقت فراگیری مانتراها را ندارند .

مهابهاراتا می گوید:

” آموزش وداها برای زن به منزله ی وجود آشوب در قلمرو اوست”.

مگاستنس گزارش می دهد که در عهد چندره گوپته “برهمنان زنان خود را – که تعدادشان بسیار است – از هرگونه فلسفه ای بی خبر نگاه می دارند؛ زیرا اگر زنان در رنج و راحت، زندگانی و مرگ، فیلسوفانه نگاه کنند، تباه خواهند شد و دیگر فرمان نخواهند برد”.

رسم به آتش افکندن زنان شوی مرده بر تل آتش شوهران (ساتی) نیز از بیرون به هند آمد. هردودوت آن را رسم سکاهای باستانی و تراکیایی ها می داند؛ اگر قولش را باور کنیم، همسران مرد تراکیایی برای آنکه افتخار کشته شدن بر گور شوهر نصیبشان شود با یکدیگر نزاع می کردند.  شاید این آیین از رسم اولیه ی دیگری که در سراسر جهان رواج داشت گرفته شده باشد، و آن اینکه یک یا چند تن از همسران یا صیغه های امیری یا مرد توانگری را همراه با بردگان و سایر مال و منالش با او قربانی می کردند تا در آن سو [جهان دیگر] از او نگهداری کنند. اثروه ودا آن  را رسم کهن می داند ولی در ریگ ودا اشاره شده است که در روزگار ودایی این رسم ملایم تر شده و به آنجا رسیده بود که زن بیوه می بایست قبل از سوزاندن جسد شوهر لحظه ای بر پشته ی هیزمی که برای سوزاندن شوهر گرد آمده دراز بکشد.

از مهابهاراتا پیداست که این نهاد را به شکل اولش بازگردانده اند و در این نیز هیچ ندامتی نمی بینند؛ چندین نمونه از ساتی می آورد و این قانون را بنا می نهد که بیوه ی پاکدامن نمی خواهد که بعد از مرگ شوهرش زنده بماند، بلکه با غرور پا به آتش می گذارد.

قربانی با سوزاندن همسر در گودالی انجام می گرفت یا چنان که در میان تلو گوهای جنوب مرسوم بود، او را زنده در گور می کردند.

استرابون گزارش می دهد که در زمان اسکندر رسم ساتی در هند رواج داشته است و یک قبیله ی پنجابی به نام کتایی، ساتی را به شکل قانون درآورده بود تا همسران را از مسموم کردن شوهران بازدارد. در مانو ذکری از این رسم نمی شود. در آغاز برهمنان با آن مخالف بودند بعد آن را پذیرفتند. و سرانجام هم برایش یک ضمانت اجرایی دینی تراشیدند، به این معنا که آن را به پیوند ابدی زناشویی تعبیر کردند. زنی که یک بار با مردی وصلت کرد تا ابد از آن اوست، و در زندگانی های بعدی هم به او خواهد پیوست.

زن در چین:

اگر دختری متولد می شد، خویشان و نزدیکان با نهایت تاسف و ترحم به پدر و کسان نزدیک طفل تسلیت می گفتند. دختران را زنده می کشتند یا به صحرا می افکندند و یا به برده فروشان می دادند. چینیان خیال می کردند خداوند خالق پسران است و شیطان خالق دختران، لذا در نظر آنان پسران با برکت بودند و دختران طوق لعنت. قربانی دوشیزگان برای خدایان در چین مرسوم بوده است( زن از دیدگاه اسلام، علی ربانی خلخالی، ص ۲۱، ۲۲ و ۲۵)

زن در دوران جاهلیت عرب، (پیش از ظهور اسلام)

فرهنگ غالب جزیره العرب پیش از اسلام و حتی بعد از اسلام ، مرد سالاری و تنفر از فرزندان دختر بوده است که در منابع مهم تاریخی مثل همان سیره ابن هشام و تاریخ عربستان پیش از اسلام به آن تصریح شده است. اما گرایش های قوی قبیلگی و تعصبات شدیدی که بین اقوام عربستان وجود داشت، زنان قبیله را نسبت به طبقات دیگر جامعه عربستان، از نظر منزلت اجتماعی برتری می داد. گفته خلیفه دوم در مورد وضعیت زنان در جاهلیت گواه خوبی است. او اعتراف می کند که زنان در جاهلیت هیچ به حساب نمی آمدند: «کنا فی الجاهلیه لانعد النساء شیاًء». بر اساس روایتی، اعراب زنان را همچون کالایی می شمردند که (اگر از خود پسری نداشت) پس از مرگ شوهر، در شمار دیگر اموال و ثروت شوهر، به پسر شوهر از زن های دیگر منتقل می شد. فرزندان نیز در بسیاری از موارد از حقوق انسانی محروم بودند. به عنوان نمونه در جریان جنگ بسوس، داحس، غبراء و ایام الفجار، پدران، فرزندان خود را نزد دشمنان به رهن می گذاشتند که در بیشتر اوقات موجب کشته شدن آنها می شد.در فرهنگ جاهلی پسران چون در آینده به جنگ جویان و مدافعان قبیله تبدیل می شدند بر دختران که وقت جنگ جز سنگینی، مزاحمت و بی آبرویی هنگام اسارت، چیز دیگری نداشتند، ترجیح داشتند. دختران مورد کراهت و در مرتبه پایین تری از پسران قرار داشتند. جالب اینکه، خود زنان هم این اندیشه را پذیرفته بودند. وقتی از زنی در مورد بهترین زنان سؤال می شود می گوید: بهترین زن کسی است که پسری در شکم، پسری در بغل و پسری که پشت سرش راه می رود، داشته باشد. نمونه های فراوانی از این کراهت در منابع جاهلیت وجود دارد، از جمله وقتی شخصی به نام ابی حمزه، دختردار می شود خانه را ترک کرده و نزد همسایگان می رود. همسرش چنین می سراید: ما لا بی حمزه لا یأتینا یظل فی البیت الذی یلیناغضبان الا نلد البنینا تا لله ما ذلک فی ایدیناابا حمزه را چه شده که به خانه همسایه رفته و به سراغ ما نمی آید. او از این عصبانی است که ما پسر به دنیا نیاورده ایم. به خدا سوگند که این امر در دست ما نیست. نفرت داشتن از دختران گاهی به زنده به گور کردن آنها منجر می شد. البته در میزان شیوع این زشتی اختلاف است؛ برخی آن را نادر و برخی در بیشتر قبایل شایع می دانند. تصریح قرآن کریم به این عمل زشت و تکرار آن، نشانی از سنگینی این مسئله است: و هنگامی که به یکی از آنها بشارت دهند دختر نصیب تو شده، صورتش (از ناراحتی) سیاه می شود و به شدت خشمگین می گردد. به خاطر بشارت بدی که به او داده شده از قوم و قبیله خود متواری می گردد (و نمی داند) آیا او را با قبول ننگ نگهدارد یا در خاک پنهانش کند؟ آگاه باشید که بد حکم می کنند. (نحل: ۵۸-۵۹) و در آن هنگام که از دختران زند به گور شده سؤال شود به کدامین گناه کشته شدند؟ (تکویر: ۸-۹) قیس بن عاصم در برابر پیامبر اکرم (ص) اعتراف می کند که تمامی دختران خود را زنده به گور کرده، حتی دختری را که با ترفند مادر تا چند سالگی زنده بوده، به رغم التماس های دختر، زیر خاک دفن کرده است. پیامبر با چشمان اشک بار می فرماید به درستی که این قساوتی آشکار است. علل چنین عمل ضد انسانی، غیرت و تعصب شدید و ترس از بی آبرویی هنگام اسارت زن و دختر، ترس از فقر، عیوب ظاهری و جسمی دختر ذکر شده است. البته عامل اقتصادی و فرار از فقر، مهم ترین عامل بوده که قرآن نیز به آن اشاره می کند: «و فرزندانتان را از ترس فقر نکشید ما آنها و شما را روزی می دهیم مسلماً کشتن آنها گناه بزرگی است». (اسراء: ۳۱)با این همه، گروهی بودند که با خریدن دختر از پدرش مانع چنین کاری می شدند. صعصه بن ناجیه جدّ فرزدق ۲۸۰ دختر را از مرگ نجات داد.

البته دین مبین اسلام برای زنان جایگاه ویژه ای قائل شده است، اما متاسفانه همانگونه که در ابتدای مطلب اشاره شد، در بعضی از جوامع، برداشت غلط و بعضا متحجرانه از اسلام باعث شده است تا زنان هنوز به جایگاه حقیقی خود که مد نظر اسلام است دست نیابند.

برای نمونه حکومت ۵ ساله طالبان در افغانستان و رفتار گروه های تروریستی همچون گروه تروریستی داعش با زنان و صدور فتواهایی همچون جهاد النکاح و به بردگی بردن زنان در سوریه و عراق و رفتار وحشیانه و غیر انسانی آنان با اسرای زن نشان داد که فهم غلط از دین اسلام تا چه اندازه باعث شده حقوق زنان پایمال شود.

در مقابل نگاه ابزاری و کالاگونه به زنان در غرب و سرایت آن به ممالک اسلامی تحت عنوان آزادی، خود به نوعی موجب پایمال شدن حقوق زنان شده و با اسم آزادی در واقع موجب شده تا زنان از رشد و تعالی باز مانده و از جایگاه حقیقی و کرامتی که اسلام حقیقی برای آنان در نظر گرفته بازمانند.

لذا در این برهه زمانی آنچه  ضرورتدارد، بازخوانی صحیح نقش زن از نگاه اسلام و شناخت جایگاه حقیقی زن در اسلام است، که خود مبحث جداگانه ای میباشد و علماء و متفکران اسلامی باید در این راه تلاش مضاعف داشته باشند.

پاسخ دادن

دیدگاه خود را وارد کنید
لطفا نام خود را وارد کنید