مسئله فتنه و فتنه گران

0

همانطور که مشاهده میکنیم امروزه فتنه های زیادی جوامع اسلامی را فرا گرفته است به نحوی که شناخت حق از باطل کار بسیار دشواری شده است، گاهی باطل در لباس حق آشکار میشود و طوری وانمود میکند که حق است، اما در واقع دشمنِ حق و حقیقت میباشد، یکی از این فتنه ها این است که امروزه کشورهای مستکبرِ غربی با حمایت از گروههای تکفیری و تروریستی مانند داعش و القاعده و… در صدد این هستند که چهره اسلام را مخدوش کرده، اسلام و مسلمانان را به عنوان گروهی متشکّل از افراد بی رحم و خونریز در سطح عالم معرفی کنند، البته این یکی از دسیسه ها و فتنه های غرب و امپریالیسم بر ضد اسلام است، یکی دیگر از دسیسه ها و فتنه هایی که امروز در کشور افغانستان در حال تقویت است فتنه ی قوم گرایی و تعصبات قومی و مذهبی است که به شدت مردم را درگیر خود کرده است البته نفاق افکنی فتنه ای قدیمی و آشکار است و شعار آنها از ابتدا همین بوده که (تفرقه بیانداز و حکومت کن)امّا دسیسه ها و فتنه های خطرناک تر از آن هم وجود دارد که یکی از آنها ماجرای صلح با طالبان است همان طالبان متحجّری که در چند صَباح حکومت خود شلوار بر تن حیوانات میکردند، که البته نسخه مشابه آنها امروز تحت عنوان داعش در حال فعالیّت میباشد. اما راه شناخت فتنه و مقابله با آن چیست؟ به طور خلاصه میتوان به چند مورد به عنوان اصلی ترین راههای مبارزه با فتنه اشاره کرد که بعضی ازآنها عبارتند از: شناخت دشمن، شناخت حق، مطالعه تاریخ، شناخت فتنه، و در یک کلام بصیرت داشتن که جامع تمام موارد مذکور میباشد. در این مقاله سعی داریم تا به طور خلاصه درباره واژه فتنه و مفهوم آن از منظر قرآن و نهج البلاغه مطالبی را ارایه دهیم و امیدواریم که برای شما خواننده محترم مفید باشد.

در ابتدا باید بدانیم معنا و مفهوم لفظ فتنه چیست؟ با مراجعه به کتب لغت درمیابیم که لفظ فتنه دارای معانی متعدّدی میباشد که عبارتنداز:گداختن، درآتش انداختن سیم و زر، آزمودن، آشوب، اضطراب، گمراه کردن و…

امّا در قرآن کریم واژه فتنه در معانی مختلفی به کار رفته است که به چند نمونه آن اشاره میکنیم:

۱ : آزمایش و امتحان:

خداوند در قرآن کریم میفرماید:«إِنّمَا أَموالُکُم و أَولَادُکُم فِتنَةٌ»(تغابن، آیة۱۵) در این آیة شریفه واژه فتنه به معنای آزمایش به کار رفته است، یعنی: (اموال و اولاد شما وسایلی برای آزمودن و امتحان شما میباشند) و خداوند متعال از طرق مختلف به واسطه این دو، انسان را آزمایش میکند تا معلوم شود انسان چه میزان در دین و ایمان خود استوار است، به عنوان مثال، گاهی بر اموال و اولاد برکت میدهد و آنها را افزایش میدهد و گاهی هم با گرفتن و نقصان آنها انسان را آزمایش میکند و در قرآن کریم به هر دوی این موارد اشاره شده است و میتوان به ماجرای قارون اشاره کرد که با ثروتش آزمایش شد و شکست خورده و در نهایت دچار عذاب الهی گشت و ماجرای حضرت ایّوب که با از دست دادن فرزندان و اموالش امتحان شد و پیروز شد، ویا حضرت یعقوب که با از دست دادن فرزندش حضرت یوسف امتحان شد و موارد کثیری که در قرآن یاد شده استو اولاد برکت میدهد و آنها را افزایش میدهد و گاهی هم با گرفتن و نقصان آنها انسان را آزمایش میکند و در قرآن کریم به هر دوی این موارد اشاره شده است و میتوان به ماجرای قارون اشاره کرد که با ثروتش آزمایش شد و شکست خورده و در نهایت دچار عذاب الهی گشت و ماجرای حضرت ایّوب که با از دست دادن فرزندان و اموالش امتحان شد و پیروز شد، ویا حضرت یعقوب که با از دست دادن فرزندش حضرت یوسف امتحان شد و موارد کثیری که در قرآن کریم یاد شده است.

۲ : در آتش انداختن و گداختن:

که در سوره ی مبارکة ذاریّات، آیه ۱۳ ، خداوند متعال میفرماید: «یَومَ هُم عَلَی النَّارِ یُفتَنوُن» یعنی: (روزی که آنها در آتش گداخته شده  و عذاب میشوند(

۳: آشوب و گمراه کردن :

خداوند در سوره ی مبارکه ی  بقره  در ضمن دو آیه ۱۹۱ و ۲۱۷ میفرمایند (أَلفِتنَةُ أَشَدُّ مِنَ القَتلِ) و (وَالفِتنَةُ أَکبَرُ مِنَ القَتلِ) که در این دو آیه شریفه خداوند متعال فتنه انگیزی، آشوب ، و گمراه کردن دیگران را از قتل هم شدیدتر و بزرگتر میخوانند و این بدان خاطر است که با کشتن یک انسان فقط جسمش نابود میشود و به ایمانش زیانی وارد نمیشود اما با گمراه کردن یک انسان ایمان وی از او گرفته میشود و آن فرد شقی و بدعاقبت میشود، که در نتیجه دچار عذاب جاودان خواهد شد، همچنین آشوب در جامعه از کشتن افراد بدتر است، زیرا در آشوب هم جان انسانها به خطر میافتد و هم مال و ناموس آنها و اینها علاوه بر گمراهی افراد در یک جامعه آشوب زده استهم جان انسانها به خطر میافتد و هم مال و ناموس آنها و اینها علاوه بر گمراهی افراد در یک جامعة آشوب زده است، چون در چنین جامعه ای هر لحظه افرادی به سمت باطل گرایش پیدا میکنند که این گرایش آنها به دلیل عدم تشخیص حق از باطل میباشد و این نوع از فتنه جامعه را به سمت عقب ماندگی و هلاکت میکشاند و به همین دلیل فتنه از قتل شدیدتر میباشد، شاید در قتل یک یا چند فرد آسیب ببینند اما در فتنه و آشوب و غبارآلوده کردن فضای اجتماع، کل جامعه آسیب پذیر میشوند و بهترین موقعیت برای دست اندازی و غارت کردن غارتگران فراهم میآید و به همین دلیل بود که امام علی علیه السلام در ابتدای خلافت خلیفه اول صبر و سکوت کردند و دست به شمشیر نبردند زیرا درآن شرایط بهترین راه برای مبارزه با آن فتنه سکوت و صبر بود و جنگ و درگیری جز آسیب پذیرتر کردن جامعه نتیجه دیگری در پی نداشت و دشمنان اسلام با چنگالهای برکشیده چشم به راه اینچنین آشوب و اضطرابی در جامعه نوپای اسلامی در آن روزگار بودند، تا بتوانند با استفاده از آن اسلام را متلاشی کرده و ریشه آن را بخشکانند که با صبر و سکوت امام تیر آنها به سنگ اصابت کرد و به هدف شوم خود دست نیافتند. معانی دیگری هم در قرآن کریم در مورد فتنه استعمال شده که در این نوشتارِ اندک نمی گُنجد، امّا باید گفت: آیا میتوان برای این معانی وجه اشتراکی پیدا کرد؟ در جواب باید گفت بله، اضطراب و تزلزل میتواند وجه اشتراک این معانی باشد زیرا گاهی اضطراب و تزلزل در روح انسان اتفاق میافتد که به این چنین انسانی مفتون یا عاشق یا مجنون میگویند،و گاهی این اضطراب در عقاید انسان رخ میدهد که اگر فرد راه حقّ را پیدا نکند گمراه میشود و گاهی اضطراب و تزلزل در جامعه شکل میگیرد که این نوع اضطراب معلول فتنه انگیزی مُغرضانه ی دشمنان جامعه است که خود علّتی میشود برای اِضلال و گمراهی افراد آن جامعه.

امام علی علیه السلام به عنوان سردمدار مبارزه با فتنه بعد از جنگ نهروان میفرمایند: من چشم فتنه را از حدقه بیرون کشیدم، ایشان در خطبه های متعددی از فتنه های زمان خود سخن میگویند گاهی به خود میبالند که فتنه را کور کردند و گاهی هم از بی بصیرتی اطرافیان و خواصّ شکایت میکنند و گاهی از سُست بودن اراده و ایمان لشکریانش در مبارزه با فتنه گِله میکنند تا آنجا که میفرمایند: (شگفتا شگفتا، به خدا سوگند، قلب انسان از این واقعیت دچار غم و اندوه میشود و میمیرد و آن اینکه شامیان در باطل خود وحدت دارند و شما در حقّ خود متفرّق هستید). بله اینگونه است که فتنه باعث نابودی جوامع میگردد و حق را مظلوم و مقهور نموده و باطل و اهل آن را قدرتمند میسازد، و این فتنه از قتل هم شدیدتر است. امّا نقطه مقابل فتنه، بصیرت میباشد که قدرتمندترین سلاح مبارزه با فتنه است، زیرا انسانِ با بصیرت زمانی که با ایمان راسخ و شناخت کامل با فتنه مواجه میشود بلافاصله حق و باطل را تشخیص داده و در جبهه حق بر علیه باطل قرار میگیرد و فریب باطل را نمیخورد هرچند که باطل در لباس حق ظاهر شود. گاهی باطل با لبخند و با دستکشی نرم و مخملی به سوی انسان دست دوستی دراز میکند امّا باید دانست که در زیر آن دستکش مخملی مشتی آهنین و بی رحم نهفته و در پس آن لبخند چهره ای عبوس و خونخوار قرار دارد و در واقع گرگی است در لباس میش و علّت آن این است که دشمن همیشه دشمن است و هیچگاه دست از دشمنی بر نمیدارد و حتّی لحظه ای هم از فکرِ دشمنی کردن غافل نمیشود و اگرانسان فریب دشمن را بخورد و با او دست دوستی دهد، دشمن بعد از تسلّط بر جامعه ابتدا عهدشکنی و کارشکنی را آغاز میکند و سپس بر دوش مردم سوار میشود و اموال و شرافت و حقوق آن جامعه را به غارت میبرد تا آنجا که سگِ خود را هم بر افراد آن جامعه برتری میدهند، و استقلال و شرفِ آنها را نابود میکنند. امّا در هنگام مواجه با فتنه ها وظیفه علماء، خواصّ، رسانه ها و مطبوعات و رهبران احزاب و گروهها و تمام افراد ذی نفوذ، بسیار سنگین است و باید شجاعانه روشنگری، حق جویی، و حقیقت گویی نمایند تا دست دشمن را از منافعِ ملّت کوتاه کنند و این مطلوب حاصل نمیشود، مگر در یک فضای امن و  برادرانه و خالی از کینه ها و قومیّت گرایی ها و نژادپرستی ها که امید است چنین فضایی در جامعه ستمدیده افغانستان، بوجود آمده و حاکم شود.

پاسخ دادن

دیدگاه خود را وارد کنید
لطفا نام خود را وارد کنید