شایسته سالاری، تنها راه پیشرفت

0

شایسته سالاری در نگاه اول به حکومت و شیوه ی اداره ای گفته میشود که افراد در آن بر اساس لیاقت ها و تخصصاتی که دارند در حوزه ی مرتبط با آن تخصصات به کار گرفته میشوند، که در نقطه مقابل آن میتوان به قوم گرایی، حزب سالاری و… اشاره کرد.

اما در یک نگاه وسیع تر به مفهوم شایسته سالاری ما میتوانیم به این نتیجه برسیم که اساس نظم آفرینش بر مبنای نظام شایسته سالاری است، حتی به خلقت اشیا و نحوه ی قرار گرفتن آن ها در عالم طبیعت انسان پی میبرد که در پشت پرده خلقت یک حکمت والایی نهفته است که هر چیزی را مطابق با کاربرد و تخصص آن چیز در جای مناسب آن قرار داده است.

به عنوان مثال، چشم انسان تخصص و قدرت بینایی دارد، و گوش انسان قدرت و تخصص شنوایی دارد، حال اگر ما تصور کنیم که جای چشم و گوش انسان با یکدیگر عوض شود، چه اتفاقی رخ میدهد؛ واضح است که نظم وجودی انسان به هم میریزد، یا اگر جای دست و پا با یکدیگر عوض میشد، چه اتفاقی رخ میداد، قطعا انسان در حرکات و سکناتش دچار مشکلات جدی میبود.

از این نظم موجود در خلقت انسان پی میبرد که نظام آفرینش بر اساس قاعده ی شایسته سالاری است، یعنی اگر حتا برای یک لحظه جا به جایی در عالم صورت بگیرد، البته جا به جایی به این معنا که چیزهایی که باید سر جای خود باشند، دیگر سر جای خود قرار نگیرند و چیز دیگری که نمیتواند در آن جایگاه نقش ایفا کند جای آن را بگیرد، بله در این صورت نظم کل آفرینش به هم میریزد.

شاید انسان ها از همین نظم موجود در عالم به اهمیت مفهوم شایسته سالاری پی برده باشند، بنابراین شایسته سالاری یک حقیقت است، که موجب برقراری نظم میشود، و باید به عنوان یک تفکر و فرهنگ در میان انسان ها و جوامع معرفی شود، نه صرفا در مسایل حکومتی، البته بارزترین نقطه آن حکومت است، اما اگر مفهوم شایسته سالاری در متن زندگی انسان جاری شود و به عنوان یک تفکر در میان جوامع نهادینه گردد قطعن اجرای آن در حکومت ها بسیار ساده تر و آسان تر خواهد بود و مسیر تحقق آن،  موانع کمتری پیش رو خواهد داشت، بنابراین ابتدا باید این مفهوم از حصار بیرون آمده و رواج پیدا کند.

اما اینکه شایسته سالاری در حکومت ها از اهمیت ویژه ای برخوردار است به این دلیل میباشد که، نتایج و آثار آن بروز و ظهور آشکارتری دارد و در مقابل، آثار و نتایج عدم شایسته سالاری هم خود را به صورت آشکار نمایان میکند.

حال باید دید که آیا در حکومت افغانستان شایسته سالاری وجود دارد یا خیر؟

در پاسخ باید گفت عملکرد دولت خود نمایانگر این مطلب است که ایا شایسته سالاری در حکومت و نهادهای وابسته اداری حکومتی وجود دارد یا خیر.

برای مثال فقری که در میان مردم موج میزند حاصل چه چیزی است و چه علتی دارد؟ اگر مسئولین مربوطه شایستگی لازم در فقرزدایی و توسعه اقتصادی را داشتند، آیا باز هم ما شاهد این فقر و تنگدستی مردم بودیم؟

یا در موضوع آموزش و تحصیلات، این همه موانع تحصیلی در مقابل دانش آموزان و دانشجویان قرار دارد و گویا هرگز قرار نیست این مشکلات حل شود، آیا این نتیجه چیزی غیر از عدم شایستگی مسئولان مربوطه است؟

و در مسایل بی شمار دیگر که ما درصدد بیان آنها نیستیم، چرا که بسیاری از آن ها مشهود هستند و با یک نگاه میتوان گفت بیشتر متصدیان کرسی های وزارات و ادارات، از شایستگی لازم نسبت به آن جایگاه برخوردار نیستند، زیرا علم و تخصص در آن حوزه ی مدیریتی را ندارند و این موضوع در عملکرد آنان قابل مشاهده است.

اما راه حل چیست؟

همانگونه که در ابتدای متن گفته شد، ابتدا باید مفهوم شایسته سالاری در میان مردم نهادینه شود، و سپس با توجه به شایستگی ها و تخصصات افراد، آن ها را در پست های متناسب با تخصص و تجربه شان به کارگیری کرد.

البته این بدان معنا نیست که از افراد با تجربه که شاید تخصص در حوزه ای خاص را نداشته باشند اما تجربه اجرایی آن را دارند غافل شد، بلکه هم میتوان از تجربه آنان استفاده کرد و هم از تخصص کسانی که دانش آن حوزه را دارند.

تنها در این صورت است که کشور رنگ پیشرفت را به خود میبیند، زیرا نظم حاکم بر دستگاه های اجرایی و حکومتی فقط در صورتی حاصل میشود که افرادی متعهد با تخصص و دانش مربوطه بر کرسی اداره کشور تکیه بزنند، در غیر اینصورت بی نظمی موجود دوام یافته و روند کندی که کشور در زمینه پیشرفت دارد، از این که هست کندتر خواهد شد.

لذا تنها راه پیشرفت کشور، توجه به شایسته سالاری و اجرای آن در حکومت و نهادهای وابسته حکومتی است.

پاسخ دادن

دیدگاه خود را وارد کنید
لطفا نام خود را وارد کنید