نگاهی به زندگانی امام رضا (علیه السلام)

0

امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام) در یازدهمین روز از ماه ذی القعده در سال ۱۴۸ هجری قمری در شهر مدینه منوره در بیت نورانی امام هفتم حضرت موسی بن جعفر(علیه السلام) دیده به جهان گشودند، ایشان ۵۵ سال عمر نمودند و ۲۰ سال دوران امامت آن بزرگوار بود، که ده سال آن معاصر با خلیفه عباسی هارون الرشید بود و پنج سال آن در دوران خلافت محمد امین فرزند هارون الرشید و پنج سال آخر عمر شریفشان همزمان با خلافت عبدالله مأمون بود، دوران حيات آن بزرگوار را میتوان به دو دوره کلی تقسیم نمود، دوره ی اول، حیات شریفشان در مدینه منوره و دوره ی دوم، مهاجرت اجباری ایشان از مدینه به خراسان که به دستور مأمون عباسی صورت گرفت، آن حضرت در بدو ورود به خراسان حدیث شریف سلسلة الذهب را از خود به یادگار گذاشتند و (فرمودند: خداوند متعال فرمود کلمه لا اله الا الله دژ مستحکم من است و هر کس وارد دژ و قلعه ی من شود از عذاب من در امان است و در ادامه فرمودند: اما شروطی دارد و من از شروط آن هستم) (یعنی ولایت و محبت امام رضا (علیه السلام) از شروط نجات از عذاب الهی و ورود به دژ مستحکم الهی است) و همچنین با معجزات و کراماتی که در طول سفر از آن بزرگوار بروز پیدا کرد موجب شد تا در میان مردم از محبوبیت بالایی برخوردار گردد، از این رو مامون عباسی نسبت به وجود حضرت احساس خطر زیادی میکرد، لذا به جهت تخریب چهره ی مذهبی و دین مدار امام تصمیم گرفت تا امام را به عنوان خلیفه معرفی کند و خود را از منصب خلافت عزل کند که البته این یک فریب بود و او هرگز چنین قصدی نداشت بلکه تمام هدفش تخریب چهره ی امام رضا (علیه السلام) بود تا به مردم بگوید امام از ابتدا به دنبال قدرت بوده و چون موقعیت قدرت به وی دست نداده بود، زهد پیشه کرده و به دینداری رو آورده است، اکنون ببینید که چگونه خلافت و قدرت را با اشتیاق قبول میکند، بله این نقشه ی پلید مامون بود اما امام رضا (علیه السلام) از این نقشه ی شوم آگاه بودند لذا با پیشنهاد خلافت مامون به شدت مخالفت کردند و در جواب به مامون فرمودند: اگر این خلافت را خدا به تو داده حق نداری به کس دیگری بدهی و اگر به تو تعلق ندارد چگونه میتوانی چیزی را که به تو تعلق ندارد به دیگری واگذار کنی، که مامون از این جواب خشمگین شد و ولایت عهدی را با همان طرح و نقشه پیشنهاد کرد، با این تفاوت که امام را مجبور به قبول ولایت عهدی کرد، و امام مجبور به قبول شدند اما مشروط یر اینکه در هیچ یک از امور حکومتی دخالت نکنند و هیچ عزل و نصبی انجام ندهند و فقط ناظر بر حکومت باشد، همچنین ایشان پایگاه خود، مسجد را قرار دادند، و از قصر خارج شدند، که این اقدامات نقشه های شوم مامون را به کلی از بین برد و امام روز به روز در میان مردم از جایگاه و عظمت بیشتری برخوردار میشدند، اما مامون هم بیکار نمی نشست و از هیچ اقدامی جهت تخریب چهره ی امام دریغ نمیکرد، به عنوان مثال مجلسی ترتیب داد و در آن به بهانه مناظره ی علمی تمام علمای یهودی و نصرانی و صابی(ستاره پرستان) و دانشمندان دیگر را گرد آورد و امام را در صدر مجلس نشاند و از آنها خواست تا با امام رضا (علیه السلام) مناظره کنند، که البته امام با علم سرشاری که از اجداد بزرگوارشان به ارث برده بودند، به تمام سوالات آنان پاسخ دادند و همه ی آن ها را درمانده ساختند تا جایی که همه ی آنها اعتراف کردند که تا کنون فردی را عالم تر از امام رضا (علیه السلام) ندیده اند، و اینگونه بود که رسوایی دیگر برای مامون عباسی رقم خورد و افتخاری دیگر برای امام به ثبت رسید، اما مامون از این وضع به هیچ عنوان راضی نبود و از آنجا که به هیچ یک از اهداف خود نسبت به امام و تبعید ایشان از مدینه به خراسان نرسیده بود بالاخره تصمیم گرفت تا امام را به شهادت برساند و در آخر ماه صفر در سال ۲۰۳ هجری قمری امام رضا (علیه السلام) را به زهر جفا به شهادت رساند و ایشان را در شهر طوس که امروزه به مشهد مقدس معروف است دفن کردند، در پایان به حدیث شریفی از آن حضرت اشاره میکنیم، امام رضا (علیه السلام) میفرمایند: هرکسی مسلمان فقیری را ملاقات کند و با او، آنگونه که به ثروتمندان سلام میکند، سلام نکند، در روز قیامت خداوند را در حالی ملاقات میکند که خداوند متعال از وی خشمگین است.(عیون اخبار الرضا ص ۲۱۵)

پاسخ دادن

دیدگاه خود را وارد کنید
لطفا نام خود را وارد کنید