روز جهانی کودک … !

0
روز جهانی کودک - memar press

روی عکس نوشته‌ “و نباید فراموش کرد” امروز روز جهانی کودک بود فراموش کردیم. ما مردمِ فراموش کاریم، حافظه‌ی تاریخی مان تَرک برداشته‌ است. پیش از این‌که متن را بخوانید، عکس دلخراش و پیام‌اش را ببینید.

پس از پیام دست به صورت‌اش برده و به طرف ما نگاه می‌کند. مثل یک شئِ باستانی، از جایی بیرون کشیده می‌شود و جلویِ رویِ ما قرار می‌گیرد. از خانه‌ بیرون زده، شاید خانه‌ی در کار نباشد چه خبر! نه چیزی می‌گوید و نه حتی گریه می‌کند.

در باستان‌ شناسی، «چیزی» که استخراج می‌شود، توانِ روایت‌ گری دوره‌ای خاص را، به واسطه‌ِ دانشِ باستان‌شناسی پیدا می‌کند و اطلاعاتی را افشا می‌کند. او هم می‌خواهد چیزی را افشا کند، بی آن‌که سخن رایج با زبانِ رایج بگوید. او فقط یک حرکت می‌کند؛ دست‌اش را احتمالا بخاطرِ گرمی دهن‌ اش، به ما نگاه می‌کند و سرش می‌کشد و ناگهان، دستانِ خودش را گرم ببیند.

من احتمال می‌دهم دست او زخمی است. جان و روح او زخمی‌ست. دست او به خون آغشته است. حیران و بی‌اختیار و سراسیمه، می‌خواهد، دستانِ خودش را به جایی بمالد تا «پاک» شود. به صورت‌اش می‌مالد. تا گرم شود. این متن، درباره‌ی حیرانی‌ِ اوست. بدیهی‌ست که در این سن و سال نداند، «جنگ»، کلا چیست، چه برسد به جنگِ پیچیده‌ی وطن‌اش. بدیهی‌ست که نداند «دشمن» کیست و بُمب روی خانه‌شان ریخته. از «بازیِ» جهان بیرون است. هنوز آلوده نشده، جز دستان‌اش؛ که تا آن‌ها را هم آلوده می‌بیند، می‌خواهد سریع، به جایی بمالدش پاک‌اش کند.. او فقط همین را می‌داند، این‌که، جهانِ بزرگ‌سالانه، از کودک می‌خواهد که دست‌ش را اصطلاحا کثیف نکند، چون دعوایش می‌کنند. او، این کار را از روی همین تربیتِ ساده‌ی کودکی انجام می‌دهد. همین.

اما چرا این رفتارش مهم است؟ این پاک کردنِ دست، زاویه‌ای با ماجرایِ پاک کردنِ دستانِ خون‌آلودِ لیدی مکبثِ شکسپیر دارد. لیدی مکبث، برای باطل‌سازیِ احساسِ گناهِ ناشی از قتل، بشکلِ مرضی، دستانش را می‌شوید. اما پاک کردنِ دست‌ِ خون‌آلود، توسطِ این کودک، برای آلودگی خودِ خون است و نه احساسِ گناهِ ناشی از آغشتگی به خون. تمایزِ اصلی و اساسی کودک، با بزرگ‌سال در همین است. او، هنوز گناهی نکرده که بخواهد پاکش کند. مفهومِ گناه، برای او، لحظاتِ تولدش را طی می‌کند، فعلا در همین حد است که دستش کثیف نباشد. همین. و او می‌خواهد، از همین گناهِ ناچیز هم خود را بیرون بکشد و تجسدِ معصومیت شود. بعد از مالیدنِ دستش به لباس‌اش، دیگر هیچ گناهی را در جهان نمی‌توان به او نسبت داد. او، قابِ مطلقی‌ست از بی‌گناهی و پاکیزگی. او، آلودگی خون‌اش را نیز پاک می‌کند، تا شئِ باستانیِ تاریخی‌یی باشد برای روایتِ دوره‌ای دهشتناک از جهان که کَک‌اش هم با این چیزها نمی‌گزد.

به نظر می‌رسد پاییز سرد باشد، کرتی تن‌اش کرده، پیراهن او اما تکه و پاره است. دو تنبان پوشیده. کرتی‌اش خیلی ناز است. موهایش رنگ زرد پاییز به خود گرفته‌است. نگاهِ رمز و رازآلودش خیلی معصومانه است. این نگاه جنگی است. نگاهِ که در آن یک عالم غم و اندوه پیچیده شده‌است و آینده مبهم دارد. من عادت دارم به نوشتن متن‌های طولانی. من عادت دارم به تفسیر نگاه‌های مهم. عادت دارم تا از درون نگاه‌های هر کسی حتا کودک در روز که به نام‌اش مسمی شده کلماتی بیرون کنم.

روز جهانی کودک گرامی باد

پاسخ دادن

دیدگاه خود را وارد کنید
لطفا نام خود را وارد کنید