۲۰۲۰ آغازی از یک پایان :

0

مطالعات سیر تحولات جهانی نشان میداد که جهان در سال ۲۰۲۰ به پایان نظم حاکم بر خود می رسد.
نظم دالر محور با هژومون و سلطه ایالات متحده امریکا.
ایالات متحده امریکا در طول دو دهه ای گذشته سنگین ترین ضربات اقتصادی و هژمونی سیاسی را در سطح جهانی پس از پایان جنگ سرد به خود دیده است.

  • اقتصاد ورشکسته با بدهی (۲۲) تریلون دالر از سرمایه گذاران داخلی و خارجی.
  • شکست های نظامی پی در پی در عراق ، سوریه ، لیبی ، یمن و افغانستان و…
  • تامین هزینه مالی و لوژستیکی سرسام آور پایگاه های نظامی در کشورهای مختلف جهان.
  • کاهش اعتبار قدرت های اروپایی نسبت به سیاست خارجی امریکا.
  • درگیر شدن در موضوعات داخلی کشور ها.
  • بالا آمدن دیو اقتصادی بنام چین که اقتصاد امریکا را شدیداً تحت تاثیر خود را قرار داده بود.
  • قدرت رو به افزایش رقبای اصلی امریکا که اصطلاحاً بنام ببر های آسیا یاد می شوند و به صورت شاخص کشورهای چون روسیه ، چین و ایران را شامل می شود.

این عوامل و علل های بی شمار دیگری باعث گردیده بود که جایگاه امریکا به عنوان راس نظام بین الملل در مرحله سقوط قرار گیرد.
آغاز سال ۲۰۲۰ می توانست پایان این هژمونی باشد، مراکز مطالعاتی در ایالات متحده امریکا با مطالعاتی که در طول سالیان اخیر داشتند دقیقاً بر این امر واقف بودند و بخش بزرگی از سیاستگذاری کاخ سفید در‌ راستای صیانت از هژمونی امریکا به مداخله مستقیم سخت افزاری در امور جهانی روی آوردند.
ایالات متحده امریکا دوام و شکست هژمونی خود را به صورت خاص در گرو سیاست و اقتصاد سه کشور چین ، روسیه و ایران در سطح خاور میانه و در امور جهانی می دید.
امریکا کشور روسیه را به عنوان رقیب می بیند اما به عنوان تهدید بالقوه، زیرا سیاست کرمیلین خواسته و یا ناخواسته در راستای سیاست شوروی سابق و توجه به امور نظامی است نه امور اقتصادی. مراکز مطالعاتی بدین باورند که پیشروی روسیه در این راستا فرجامی جز سرنوشت شوروی سابق ندارد، پس تهدید جدی برای امریکا محسوب نمی شود.
تهدید بالفعل از نگاه امریکا از دست دادن خاورمیانه است، خاورمیانه به مثابه منبع تولید انرژی برای اقتصاد جهان اهمیت ویژه دارد و این تسلط بر منبع انرژی است که به ارز امریکایی ارزش جهانی به عنوان سرمایه ملّی و ثبات اقتصاد داخلی کشور ها را می‌دهد.
منبع انرژی در خاورمیانه یک راس دارد و یک شاخ، راس آن عربستان سعودی است با رتبه اول تولید نفت در جهان و شاخ این منبع انرژی برای امریکا ایران است که در تعارض مستقیم با سیاست های امریکا در خاورمیانه قرار دارد و در این راستا همسویی منطقه ی را بنام محور مقاومت در منطقه شکل داده است.
عربستان سعودی و ایران دو لبه ای شمشیر برای امریکاست یک لبه برای امریکا می برُد و یک لبه در برابر امریکا می بٌرد.
اختلاف میان میان سعودی و ایران از هر جهتی به نفع امریکاست، هم از حیث نظامی که به دشمنان دو طرف به صورت میلیاردی سلاح می فروشد و هم از حیث اقتصادی و تسلط بر منابع انرژی.

با تحولات سیاسی که در سال ۲۰۱۵ در کشور یمن رخ داد و منجر به جنگ فرسایشی تا اکنون گردید، باورمندی آل سعود بخصوص محمد بند سلمان را نسبت به حمایت امریکا کاهش داد، باآنکه عربستان سعودی پیشرفته ترین تجهیزات مدرن جنگی روز را با قیمت صد ها میلیارد دالر از امریکا خریداری نموده بود، در مقابل گروه کوچک حوثی های یمن که گاهاً با تفنگ های شکاری به جنگ با عربستان حاضر می شدند، شکست های متعدد را متحمل شد. بمباران چاه های نفت آرامکو توسط طیارات حلبی یکبار مصرف یمنی ها نقطه اوج حقارت عربستان در سطح منطقه و جهان بود، از بین رفتن چاه های نفت آرامکو پنجاه درصد از تولید نفت سعودی را کاهش داد.

ولیعهد جوان محمد بن سلمان با آنکه اصلاحات بنیادی بی سابقه ای را در سیاست داخلی عربستان سعودی اجرا نموده بود اما در بعٌد سیاست خارجی درگیر حقارت های سیاسی گردیده بود، قتل فجیع جمال قاشقچی در سفارت عربستان در ترکیه ، از دست دادن عمق استراتیژیک در سوریه و عراق و شکست های خفت بار در برابر جنگجویان پا برهنه کشور یمن.

این عوامل باعث شد تا محمد بن سلمان در سیاست منطقه ای خود بازنگری عمیق ایجاد نماید و با میانجی گری عمران خان صدر اعظم پاکستان و عادل عبدالمهدی نخست وزیر عراق در صدد همسویی با ایران و حل اختلافات دو طرف گردید.

نماینده ایران در این مذاکرات سری، قاسم سلیمانی بود، زیرا سلیمانی هم اشراف هم نفوذ و هم تاثیری گذاری چشم گیر در تحولات خاورمیانه داشت و بدون شک نتایج رایزنی آن با محمد بن سلمان می توانست تحولات عمیق را در منطقه ایجاد نماید.

اما چنین کاری صورت نگرفت و سلیمانی در میانه راه توسط امریکا حذف گردید.
حذف سلیمانی توسط امریکا ناخوشایند ترین تصمیم امریکا بود که مجبور بود چنین اقدامی را انجام دهد، زیرا بحث از دست دادن عربستان سعودی مطرح بود وگرنه سلیمانی بار ها در تیررس نیروهای امریکایی در عراق و سوریه قرار داشت و می توانست آنرا به راحتی حذف نماید اما چنین نکردند.

گام بعدی، مهار چین بود. اقتصاد چین به چنان دیو عظیمی مبدل شده بود که جهان را در سیطره اقتصادی خود قرار داده بود و باور داشت که هیچ قدرت جلو دار چین نیست، چین دیگر روابط اقتصادی با امریکا را امتیاز نمی پنداشت بلکه سعی می نمود از آن پیشی گیرد و در این راستا به به وضع تعرفه های میلیاردی بر محصولات امریکایی
و خرید سهام شرکت های بزرگ امریکایی اقدام نمود که تهدید جدی برای اقتصاد امریکا محسوب می شد.

شیوع ویروس کرونا از طریق خفاش سیاسی، در اوایل سال ۲۰۲۰ روح تازه بر پیگیر نیمه جان اقتصاد سرمایه داری و هژومونی امریکا دمید.
اندیشمندانی چون ماکس وبر در کتاب اخلاق پروتستانی و روح سرمایه داری و آقای آدما اسمیت در کتاب ثروت ملل بدین باورمند که اقتصاد سرمایه داری خاصیت بازدارندگی و پویایی را داراست، بدین معنا که دچار شکست می‌شود، بر می خیزد و دوباره در‌ مرحله ای شکست قرار می گیرد، اما شکست آن به معنای نابودی آن نیست و هر بار قوی تر از قبل می گردد.

در‌ وضعیت فعلی جهان، ما دو نگاه نسبت به امریکا بیشتر نداریم، اقبال امریکا و یا قدرت امریکا.
نوع خوش بینانه، نظر اقبال و شانس داشتن امریکاست که طبیعت با ویروس کرونا به کمک آن شتافت، به رقبای آن چنان خسارت اقتصادی وارد نمود که تا سالیان بعدی قادر به جبران آن نخواهند بود ، ورشکسته گی و بدهی (۲۲) تریلون دالری امریکا را با سقوط اقتصاد جهانی به صفر خواهد رساند کماآنکه اقتصاد جهانی را با حمایت مالی مقروض خود نیز خواهد نمود ، در سوی دیگر با در نظرداشت نظریات کنترول جمعیت کره زمین شانس این را به عنوان هژمون برتر داشته تا نسل مصرف گرا و ناکارآمد را در داخل امریکا و در سطح کره زمین به کام نابودی ببرد و عمر کره زمین را افرایش دهد.

نگاه بدبینانه هم نسبت به امریکا گویای این امر است که تمام این جریانات و پیامد های آن به شکل دقیق و مدیریت شده از جانب امریکاست.
بنده به نوبه خودم سعی می کنم اقبال گونه نسبت به آن نظر داشته باشم اما هر چه سعی می کنم متقاعد نمی شوم، شاید کلاً در اشتباه باشم و اصل چیز دیگری باشد

پاسخ دادن

دیدگاه خود را وارد کنید
لطفا نام خود را وارد کنید